در نظام آموزش عالی کشور، جایی که هزاران دانشجوی روانشناسی و علوم تربیتی به زعم خود در این رشته ها تحصیل می کنند، و نه همه ی آن ها بلکه بیشترشان آینده شان را پشت میز مطبشان می بینند که در حال درمان مراجعانشان هستند.

آن ها معمولا تا مقطع دکتری پیش می روند، اگر خوش شانس باشند می‌توانند مراجعانی را ببینند و تجربه کسب کنند، اگر بد شانس باشند با آگهی های مختلف کارگاه های آموزشی که قرار است به آن ها یاد دهد چطور مراجع را درمان کنند مواجه می شوند و وارد کارگاه هایی می شوند که دوباره دروس آکادمیک را برایشان تدریس می کنند و خبری از کسب مهارت و تجربه نیست.

دانشجو با صرف هزینه های هنگفت با امید به این اینکه دیگر می تواند به تنهایی در اتاق مشاوره از پس مراجعانش بر بیاید شروع به قدم گذاشتن در این بی راهه ها می کند و در آخر چیزی که نصیبش می شود تجربه ای تلخ از بازار کثیفیست که این روز ها اتفاقا خیلی داغ شده اند.

دانشجو باز هم امیدوار است بتواند از استادان دلسوز خود کسب تجربه کند، اما کدام استاد حاضر است از اعتبارش کم کند و مراجعش را دست دانشجو بدهد؟

این چرخه همینطور ادامه دارد، دانشجو تا مقطع دکتری ادامه می دهد،هزینه های زیادی را جهت کارگاه ها ی مربوط به کارورزی  متقبل می شود  تا شاید چیزی عایدش شود.

دانشگاه موظف برای دانشجویانش مراجع واقعی بیاورد تا تحت نظر و حمایت استادان دانشگاه ،دانشجو درمان را بیاموزد. این در حالیست که معمولا یک روز در هفته یک مراجع میآید تا در حضور دانشجویان توسط استاد درمان شود!

نا گفته نماند که صد در صد دانشجویان نیاز دارند، تحت مشاوره باشند، که تا از این طریق هم روان خود را پاکسازی کنند و هم یاد بگیرند چطور می توان جلسه ی مشاوره را مدیریت نمود.

 

روبیکاو خدمات کارورزی را تحت نظارت سوپرویژن حرفه ای خود در اختیار دانشجو قرار می دهد. مراجع واقعی می بیند و راه درمان مراجعش را در محیطی کاملا واقعی و نه ذهنی ، فرا می گیرد.